غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
با ياد قيصر و شاعرانگی هايش........
امشب بیا و در غزلم آفتاب کن
آتش ببار و قافیه ها را خراب کن
از ناله های تار و کمانچه دلم گرفت
بر دف بکوب و باز پریشان رباب کن
عمری به یاد روی تو افسانه گفته ام
این فصلهای رو به خزان را کتاب کن
دیگر غزل بدون تو جاری نمی شود
جز من تمام مدعیان را جواب کن
اول شرر به جام دلم ریز و بعد از آن
با خنده هات جان وتنم را مجاب کن
این لحظه های بی تو مرا پیر می کنند
با من بمان و ثانیه ها را عذاب کن.
| لینک | ۱۳۸٦/۸/۱٢ - مستان |

